
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…
برچسب ها : سوختمبارانخاموشمامشبسوزشزخم هاکم کنیآهسراپای وجودمآتشپس بزن باران شاید تو خاموشم کنی...
مرا
ببخش!!!!!
گاهي وقت ها براي دلم مادري مي
شوم مهربان ؛ كنارش مي نشينم ؛ دست نوازش به سرش مي كشم ؛ به آغوشش مي كشم ؛ و مي
گويم :
غصه نخور عزيزكم ، اين نيز
بگذرد.
گاهي وقتا براي دلم پدري مي شوم
خشمگين ؛ با كمربند كنارش مي ايستم ؛ و مي گويم بس است، تو ديگر بزرگ شده
اي.
گاهي وقتا براي دلم دوستي مي شوم
صميمي و دستش را مي گيرم ؛ با خودم به باغ رويايي كه تو برايم ساختي مي برم تا
خاطراتت را مرور كند ، شايد آرام شود.
گاهي براي دلم همه كس مي شوم ؛ با
هر چهره ، با هر حرفي . . . . . . .
اما از بين آنها هيچ كس برايش تو
نمي شود.
و او هيچ نمي خواهد جز
«تو»
طفلي دلم ؛ از دستم خسته شده ، از
دستم زخم خورده ، بغض مي كند.
كنارش مي نشينم ، دستش را مي گيرم
، به پايش مي افتم ، التماسش مي كنم ؛ باز بغض مي كند . . . . .
چه كنم برايت دل زخمي ام ؛ جز
بگويمت :
مرا
ببخش!!!!!
كه نمي توانم برايت «او» باشم
......
برچسب ها : www.ardian.samenblog.comمراببخشدلم مادریمهرباننوازشسرشآغوششغصهنخورعزیزکمغصه نخور عزیزکمدلم پدریخشمگینکمربندبزرگدلم دوستیصمیمیباغ رویاییرویاخاطراتتآرامدلم همه کسچهرههر حرفیهیچ کستوجز توطفلیطفلی دلمزخمبغضدستشپایشالتماسالتماسشبازبرایتدلزخمی امجز بگویمتمرا ببخشبرایت اواو... ardi.saeedwww.ardian.samenblog.com