قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

بغض امشب....!

پــيــشــانـي ام چسبيــدن بـه سيــنه ات را مي خــواهد ...

و مـو هايم بوئـيدنت را...

و چــشم هـايـم خيــس کردن پيــراهن مـردانــه ات ...

عـجب بغــض پـر تـوقعي دارم من امـشـب !

برچسب ها :

2 تیر 1391 ,14:45 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

جز تو....!

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر،

اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که

هرکســـــــــــی ممکن است

بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر...


ایکاش میتونستم امشب با بوسه از پیشت برم!!!

برچسب ها :

22 خرداد 1391 ,14:27 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی


سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…

برچسب ها :

18 خرداد 1391 ,12:27 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

عطر

دیــــــــــوانه ام امشب
دیوانگیـــــــــــم بالا زده
نه ســــکوت نه موســــــیقی
نه هیچ چیز ...و هیچ چیز ديگـــــــــر...این دیوانگی را تسکین نمیـــــــدهد


جز عــــطر تـنت لعنتــــــي...

برچسب ها :

17 خرداد 1391 ,18:12 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

پستچی....!



امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!


برچسب ها :

16 خرداد 1391 ,17:40 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ