بعضی آدمهــا یهـو میــان توو زندگیت ...
یهـو
زندگیـتـــو قشنگ میکنن ...
یهـو میشن همــه ی دلخـوشیهات ...
یهـو میشن
دلیـل تموم خنـــده هات ...
بـعـد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !
یهـو
گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !
یهـو میشن دلیل همـه ی غصـه ها و
اشکات . . . !

برچسب ها : آدمهایهوزندگیتزندگیتوقشنگدلخوشیهاتدلیلتمومخنده هاتهمینجوریمیرنگندمیزننآرزوهاتغصه هااشکات...
مرا
ببخش!!!!!
گاهي وقت ها براي دلم مادري مي
شوم مهربان ؛ كنارش مي نشينم ؛ دست نوازش به سرش مي كشم ؛ به آغوشش مي كشم ؛ و مي
گويم :
غصه نخور عزيزكم ، اين نيز
بگذرد.
گاهي وقتا براي دلم پدري مي شوم
خشمگين ؛ با كمربند كنارش مي ايستم ؛ و مي گويم بس است، تو ديگر بزرگ شده
اي.
گاهي وقتا براي دلم دوستي مي شوم
صميمي و دستش را مي گيرم ؛ با خودم به باغ رويايي كه تو برايم ساختي مي برم تا
خاطراتت را مرور كند ، شايد آرام شود.
گاهي براي دلم همه كس مي شوم ؛ با
هر چهره ، با هر حرفي . . . . . . .
اما از بين آنها هيچ كس برايش تو
نمي شود.
و او هيچ نمي خواهد جز
«تو»
طفلي دلم ؛ از دستم خسته شده ، از
دستم زخم خورده ، بغض مي كند.
كنارش مي نشينم ، دستش را مي گيرم
، به پايش مي افتم ، التماسش مي كنم ؛ باز بغض مي كند . . . . .
چه كنم برايت دل زخمي ام ؛ جز
بگويمت :
مرا
ببخش!!!!!
كه نمي توانم برايت «او» باشم
......
برچسب ها : www.ardian.samenblog.comمراببخشدلم مادریمهرباننوازشسرشآغوششغصهنخورعزیزکمغصه نخور عزیزکمدلم پدریخشمگینکمربندبزرگدلم دوستیصمیمیباغ رویاییرویاخاطراتتآرامدلم همه کسچهرههر حرفیهیچ کستوجز توطفلیطفلی دلمزخمبغضدستشپایشالتماسالتماسشبازبرایتدلزخمی امجز بگویمتمرا ببخشبرایت اواو... ardi.saeedwww.ardian.samenblog.com