اسمان...!
باران که میبارد
دلم برایت تنگ تر میشود...
راه می افتم٬بدون چتر
من بغض میکنم
آسمان گریه...!
برچسب ها : آسمانباراندلمبرایتتنگ ترراهچتربغضاسماناسمان گریه...
باران که میبارد
دلم برایت تنگ تر میشود...
راه می افتم٬بدون چتر
من بغض میکنم
آسمان گریه...!
برچسب ها : آسمانباراندلمبرایتتنگ ترراهچتربغضاسماناسمان گریه...
مرا ببخش!!!!!
گاهي وقت ها براي دلم مادري مي شوم مهربان ؛ كنارش مي نشينم ؛ دست نوازش به سرش مي كشم ؛ به آغوشش مي كشم ؛ و مي گويم :
غصه نخور عزيزكم ، اين نيز بگذرد.
گاهي وقتا براي دلم پدري مي شوم خشمگين ؛ با كمربند كنارش مي ايستم ؛ و مي گويم بس است، تو ديگر بزرگ شده اي.
گاهي وقتا براي دلم دوستي مي شوم صميمي و دستش را مي گيرم ؛ با خودم به باغ رويايي كه تو برايم ساختي مي برم تا خاطراتت را مرور كند ، شايد آرام شود.
گاهي براي دلم همه كس مي شوم ؛ با هر چهره ، با هر حرفي . . . . . . .
اما از بين آنها هيچ كس برايش تو نمي شود.
و او هيچ نمي خواهد جز «تو»
طفلي دلم ؛ از دستم خسته شده ، از دستم زخم خورده ، بغض مي كند.
كنارش مي نشينم ، دستش را مي گيرم ، به پايش مي افتم ، التماسش مي كنم ؛ باز بغض مي كند . . . . .
چه كنم برايت دل زخمي ام ؛ جز بگويمت :
مرا ببخش!!!!!
كه نمي توانم برايت «او» باشم ......
برچسب ها : www.ardian.samenblog.comمراببخشدلم مادریمهرباننوازشسرشآغوششغصهنخورعزیزکمغصه نخور عزیزکمدلم پدریخشمگینکمربندبزرگدلم دوستیصمیمیباغ رویاییرویاخاطراتتآرامدلم همه کسچهرههر حرفیهیچ کستوجز توطفلیطفلی دلمزخمبغضدستشپایشالتماسالتماسشبازبرایتدلزخمی امجز بگویمتمرا ببخشبرایت اواو... ardi.saeedwww.ardian.samenblog.com