قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

این روزها....!

این روزها......

هرجا را که نگاه میکنم

پر است از وجود ادمهای

بی وجود

برچسب ها :

29 خرداد 1391 ,11:10 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

بهانه....!

مسخره است نه؟  


برگشتی اما به بهانه ی درس بازهم دور می شوی


از منی که تک تک سلول هایم وجودت را التماس می کند...!



برچسب ها :

29 خرداد 1391 ,11:01 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی


سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…

برچسب ها :

18 خرداد 1391 ,12:27 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

دل....!

اینجا زمین است

ساعت به وقت انسانیت خواب است

عجب موجود سخت جانیست دل ...

هزار بار تنگ میشود

میشکند. میسوزد. میمیرد !

و باز هم میتپد...!!


برچسب ها :

8 خرداد 1391 ,08:00 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ