قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

بغض امشب....!

پــيــشــانـي ام چسبيــدن بـه سيــنه ات را مي خــواهد ...

و مـو هايم بوئـيدنت را...

و چــشم هـايـم خيــس کردن پيــراهن مـردانــه ات ...

عـجب بغــض پـر تـوقعي دارم من امـشـب !

برچسب ها :

2 تیر 1391 ,14:45 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ

میدانی؟!

میدانی؟!

چشم هایم میسوزد.

تمام بدنم درد میکند.

قلبم...

تیر میکشد.

انگار نزدیکم به سوت پایان.

نزدیکم به"تمام".

میدانی؟!


خسته ام!

میسی از تو به خاطر همه ی بودنات و همه ی حرفات که زدی  حالا دیگه مطمعن شدم اونقدر قوی هستم تا به دیگری رو ندم من قوی شدنم رو به تو مدیونم و به کسی که راهنماییم کرد


برچسب ها :

3 خرداد 1391 ,08:37 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ