
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…
برچسب ها : سوختمبارانخاموشمامشبسوزشزخم هاکم کنیآهسراپای وجودمآتشپس بزن باران شاید تو خاموشم کنی...
امشب بازهم پستچی پیر محله
ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که
هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!
برچسب ها : امشبپستچیپیر محله ی ما نیومدپیرمحلهخانههر روزبرایمنامهمی نویسینامه می نویسیمگه نه...

به سلامتی پسری که وقتی تو خیابون نگاهش
به دختر خوشکل میوفته!
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:
اگه آخرشم باشی، انگشت کوچیکه ی عشقمم نیستی...
پسرک بامعرفت: سعید
برچسب ها : پسرک با معرفتبه سلامتیپسریخیابوننگاهشدخترخوشگلدختر خوشگلسرشوپایینزیر لبلباگه آخرشم باشیانگشتکوچیکه یعشقمانگشت کوچیکه ی عشقم نیستیسعیدپسرک با معرفت سعید...
پسرها
سن
14 سالگی : تازه تو این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول
بدبختی
سن
15 سالگی : یاد مي گيرن که تو خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون
مي یاد
سن
16 سالگی : تو این سن اصولا راه نمیرند، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي
زنن ... با راکت تنيس هم گیتارمي زنن
سن
17 سالگی : يه کمی مثلا آدم ميشن ... فقط شعارهایشان و بلند بلند مي خونن ... یادش
به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن
18 سالگی : هر کسی رو مي بینن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش
مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن
19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز ميشن ... ابی گوش
ميدن
سن
20 سالگی : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمند چي
شده
سن
21 سالگی : زندگی رو چیزی غير از این بچه بازیها مي بینن ... مثلا عاقل مي
شن
سن
22 سالگی : نه. مي فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابی مي
گردن
سن
23 سالگی : يکي رو پیدا میکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي
شه
سن
24 سالگی : نه... اون با يه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو
نداشت
سن
25 سالگی : عشق سيخي چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد
نیست
سن
26 سالگی : این يکي دیگه همونیه که همه عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلا متون
باشم ؟
سن
27 سالگی : آخيش
سن
28 سالگی : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاری تو نميومدم
و اما دخترها
سن
14 سالگی : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوری؟ میگفتند ... خوبم مرسی ... حالا
میگن مرسی خوبم
سن
15 سالگی : هر کي بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیهاش بهتر میشه »
بتونه کاري و رنگ آميزي
سن
16 سالگی : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم مخوان خودکشی کنن ... شوخی هم
ندارن
سن
17 سالگي : نشستن و اشک مي ریزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران
حوادث
سن
18 سالگي : دیگه اصلا عشق بي عشق ... تو خیابون جلو پاشون رو هم نگاه نمي
کنن
سن
19 سالگي : از بي توجّهی يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام
معناست
سن
20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچل مي گیره ... مي
دونم
سن
21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن
22 سالگي : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیل کرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش
لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن
23 سالگي : همه خواستگارها رو رد مي کنن
سن
24 سالگي : زیاد مهم نیست که چه ريختييه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، من رو
به اون چیزی که نرسیدم برسونه
سن
25 سالگي : آآآآآه ه ، پس چرا دیگه هیچکی نمي یاد... هر کس میخواد باشه ،
باشه
سن
26 سالگي : يه نفر مي یاد ، همين خوبه ، بله
سن
27 سالگي : آخيش
سن
28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاری من نميومدي
برچسب ها : فرق پسر با دخترفرق پسرفرق دخترپسردختر...