قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم
نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی
تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی
خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت
كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم
جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم
هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم
این روزها
اگر خون هم گریه
کنی
عمق همدردی دیگران با
تو
یک کلمه است :
" آخـــــــی "
تو می خواستی بشی "
سنگ صبورم " ...
تو شدی "سنگ" و من
هنوز "صبورم

برچسب ها : www.ardian.samenblog.comخونگریهعمقهمدردیدیگرانیک کلمهکلمهآخیبشیسنگ صبورمتو شدیسنگمن هنوزصبورم
از همان روزی که دست حضرت
قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ
دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود...
از همان
روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار
چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و
گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت..
برچسب ها : حضرتحضرت قابیلآلودهخونحضرت هابیلهابیلفرزندانآدمزهرتلخدشمنیجوشیدمردزندهیوسفبرادرهاچاهشلاقدیوار چیندیوارچینمردهدنیاآسیابگشت و گشتقرنهامرگدریغبرنگشت