قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

این درد نوشت ها...

این درد نوشت ها...نه دلنشین اند نه زیبا

اینها یک مشت حرف ِ زخم خورده ی بغض دارند

که نشانی دردناک از یک عشق ناکام دارند

و تنها مخاطبشان غایب است !!"


برچسب ها :

17 تیر 1391 ,18:19 | ديدگاه | نسخه قابل چاپ